تبليغاتX
به نام آفريننده شعر و خوبي
(( هم ایران هم غزه هم لبنان

   جانم فدای وجدان ))

فکر می کنم هر کسی در وهله اول به عنوان انسان وظیفه داره از مظلومان دفاع کنه

 چه بیخ گوشش باشن و چه در قبایل ماسائی !

سیاست نباید باعث فراموشی انسانیت بشه

دیدیم سیاست در روز های گذشته جان و امید خیلی از ما را گرفت

ولی در کمال یاس به یه نقطه در فکر رسیدم و اونم این که هرگز  سیاست ارزش مرگ آدم ها رو نداره

ارزش التهاب و امید و ناامیدی رو نداره و خلاصه پست ترین چیز همین سیاسته !

مگر این که در جامعه هدف بزرگی باشد ...آرمانی قوی باشد

نه مثل این جا که چپ و راست و بالا و پایین آرمان هاشون رو کپی می کنن از هم

و هی پاشون گیر می کنه به خط قرمزا !

و تا ابد تصمیم دارن واسه انقلاب سه دهه قبلشون جشن بگیرن !

مشکل ما این بود که اول باید در فکرهامون انقلاب می کردیم

در عقایدمان ...در تعریفمان از آرمان ها

ما آزادی می خواستیم و آزادی به ما ندادند .... اما کاش قبلش یه مقایسه اجمالی

بین تاریخ خودمون و تاریخ دنیا می کردیم تا ببینیم چی کم داریم که نمی تونیم آزادی داشته باشیم

ما هنوز هم تاریخ خودمون رو نمی شناسیم و ناچاریم این دور باطل آزادی خواهی را هی تکرار کنیم !

( منظورم از ما خودم است و شاید چند نفر از هم نسلی هایم ! )

تصمیم گرفتم دیگه تا قبل از شناخت کامل یک آرمان بهش دل نبندم

به قول دکتر شریعتی انسان همیشه محصور ۴ زندان است :

زندان تاریخ - طبیعت - جامعه و خویشتن

من هم گناهم این بود که در عصر مدرنیته در جایی به نام ایران به دنیا آمدم

اما به ایرانی بودنم افتخار می کنم

حتی اگر تا ابد جهان سوم باقی بماند

من اینجا را دوست دارم چون در آن به دنیا آمدم و نفس کشیدم

 

 لطفا این نوشته را هم بخوانید : 

http://amirane.persianblog.ir/post/1968

 

 

  پی نوشت : شاید تا مدت زیادی برنگردم به وبلاگم اما بالاخره میام

  دعا کنین واسه قبولی کنکور

  من سبز می مانم تا آزادی و تعالی سرزمینم

( سبز بودن من به معنی امید به آینده است )

 

+ نوشته شده توسط نيوشا در جمعه سی ام مرداد 1388 و ساعت 21:55 |
آی دخترک ، آی دخترک با توام

با تو که جاده آرزوهایت را آسفالت کرده اند

با تو که گل های باغ اندیشه ات زرد شده

از چنگال وحشی باد جهل

دخترک صدایم را می شنوی ؟

دخترکی که چندی پیش هفده ساله شدی

هفده سالگی ات مبارک !

برای تو می نویسم که روزی خبرنگار افتخاری " دوچرخه " بودی

نشریه محبوب نوجوانان ایران زمین

اما حالا چی ؟ ببینم چند تا 5 شنبه گذشته که دوچرخه نخریدی ؟!

ببینم خاله لیلا هنوزم سردبیر است ؟!

دخترک نوجوانی ات در چه حال است ؟

نوجوانی به آخر خط رسیده

از نفس افتاده انگار

فردا جوان خواهی شد

یک جوان پر نشاط ، پر آرزو ، پر دغدغه ، پر ...

دخترک بد تابستانی بود امسال

برخلاف سال های قبل

نه از چت خبری بود ، نه از شعر و کتاب و موسیقی

دخترک کنکوری شده ای

اما حس خرخوانی نیست

چه می شود کرد ؟!

دخترک فصل بی خیالی هایت گذشت

نیمه شعبان هم رفت و منجی ات نیامد

ولی دخترک خسته نباشی ..هنوز راه درازی داری

هنوز کتاب ها و شعرهای زیادی در انتظار توست

هنوز راه سختی را باید بروی

دلسرد نشو

کفش هایت را پاک کن  

کوله ات را بردار

هنوز دستبند های زیادی هست که باید به امید آینده وطن بر دستانت ببندی

حتی اگر رنگشان سبز نباشد !

راستی دلت برای گریه تنگ نشده ؟!

یه گریه شاد شاد

آره گریه ای شادشاد چون با گریه قلب آدم آرامش می گیره

راستی دخترک ، گاز اشک آور می خواهی ؟!

 

 

 

21 مرداد روز نوجوان بر همه گرامی باد . به امید فردایی رنگین کمانی برای همه .

(( کاش یه شب خود خدا ، آره خود خدا بیاد کنارم ..باهاش بالش بازی کنم ....

مچش رو بگیرم و سوال بارونش کنم . بپرسم چرا من رو آفریدی ؟ بیکار بودی ؟

و اونم در جواب بگه بنده دیوانه من ، کارای من حکمت داره ...

تو بگرد و سهم خودت رو از دنیا پیدا کن ! ))

دعا کنید هرکس سهم خودش رو از دنیا بگیره ...بارونی باشید !

 

+ نوشته شده توسط نيوشا در جمعه شانزدهم مرداد 1388 و ساعت 20:48 |
 

چه می شد اگر تمام بچه های دنیا با هم بودند

تمام ملت ها ، تمام رنگ ها ، و تمام عقاید با هم بودند

تمام بچه ها ، بله همه ، با هم بودند

آن ها دست هم را می گرفتند

و با هم آواز می خواندند

و با هم عبادت می کردند

و با هم می خندیدند

و با هم گریه می کردند

و همه ، بله ، همه همدیگر را دوست داشتند

چه می شد ؟

اگر تمام بچه ها با هم عشق را گسترش می دادند

با هم ، در سر تا سر  زمین

با هم ، در سرتاسر دریا

تمام بچه ها ، بله ، همه با هم

و امید برای همه بود

و عبادت برای همه بود

و غذا برای همه بود

و زندگی برای همه بود

و عشق برای همه بود

و خدایی یگانه برای همه بود

و روشنایی برای همه بود تا ببینند

پس بیایید تا همه با هم باشیم

 واین رویا را واقعیت بخشیم .

 

لیزا کینگ
+ نوشته شده توسط نيوشا در شنبه دهم مرداد 1388 و ساعت 22:59 |


 من چه سبزم امروز



اینجا ایران است به وقت مردم
به وقت الله اکبرهای تو
که نماز عاشقانه می‌خوانی
و هی ضربدر می‌خوری از پشت بام خانه بیافتی

اینجا ایران است
و من در تکاپوی حضور پروانه‌ها حیرانم
اگر نبودم
تو از مدار چرخش نگاه من گم می‌شدی ...
برایم
همیشه سبز
ایران سبز
برایم ترانه‌ای بخوان
برای برادرانم
خواهرانم
دلم تهران دوست دارد
همیشه آلوده
همیشه خس و خاشاکی
همیشه سبز
ایران سبز

 

بهرام کمالی

منبع :http://www.mowjcamp.com/article/id/2241

 

من اگر برخیزم  تو اگر برخیزی

همه برمی خیزند

من اگر بنشینم  تو اگر بنشینی

چه کسی برخیزد ؟!

 

+ نوشته شده توسط نيوشا در جمعه نهم مرداد 1388 و ساعت 15:40 |
نام مقدست را دوست دارم و می ستایم

آبی چون دریا و سبز چون جنگل

چون بهشت خدا

نام مقدست را می ستایم و به امید تو خواهم زیست

دوستت دارم

آزادی ...آزادی ...آزادی

خدایا آغوشت را بگشا تا در آن آرام بگیرم

چون تنها تویی که آزادی را به بنده ات هدیه دادی

 

دکتر شریعتی : زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که پس از مرگ

 سال ها خواهیم خفت !

 

 

+ نوشته شده توسط نيوشا در شنبه بیست و هفتم تیر 1388 و ساعت 1:7 |

پوپوليسم نوعي نظام سياسي است كه امروزه نظام غالب در اكثر كشورهاي جهان سوم است .

آن ها رويكردي مبتني بر مردم گرايي دارند و بر خود نام مردم سالاري مي گذارند .

حكومت پوپوليست ، حكومتي شعار گراست . دولتمردانش دائما شعار هاي بزرگ و اهداف طولاني مدت

 مطرح مي كنند با اين ادعا كه تا تحقق آن ها يك گام بيشتر نمانده ؛ اما در واقع چنين نيست .

عمده شعارها و اهداف چنين دولت هايي (( عدالت گستري )) ، (( تقسيم عادلانه در آمد ها )) و

(( بر مردم متكي بودن )) است .

مردم در اين گونه حكومت ها به استناد گفته هاي سياستمداران طبعا احساس مي كنند جامعه ، رو به

رشد و عدالت محوري است . دولت در راستاي اجراي برنامه هاي توسعه تلاش هاي محدودي مي كند ؛

 از جمله بالا بردن حقوق اقشار پايين و خرج هاي بي حساب تا در آمد سرانه مردم افزايش پذيرد .

اين روش در ظاهر مطلوب به نظر مي آيد ؛ اما اگر نيك بنگريم متوجه معايبي هم مي شويم .

 چون دولت هاي پوپوليست به دليل سعي همه جانبه براي نفوذ در مردم و جلب رضايت آن ها معمولا

قادر به اشتغال زايي و كنترل تورم نيستند . بنابراين اصلاحات شكل گرفته پس از مدتي به تدريج رنگ

مي بازد و خواهيم ديد كه عملكرد دولت سود چنداني به حال سالم سازي اقتصاد نداشته و جامعه را

از رشد اقتصادي دور كرده و درصد اشتغال را پايين آورده .

اما عيب بزرگتر اين نوع حكومت ها در خصوص مسائل فرهنگي است .

 پوپوليسم معمولا خود را حامي و طرفدار توده مردم بي بضاعت  جامعه نشان مي دهد و با سخنوري ها

 و تبليغات گسترده رسانه اي و استفاده از عقايد ملي و مذهبي مردم ، خود را به خوبي در ميان آن ها

نفوذ مي دهد . بنابراين باز هم مي بينيم كه اين رويكرد نه فقط معايب فرهنگي جامعه را رفع نمي كند ،

 بلكه به طور غير مستقيم از آن ها براي گسترش محبوبيت خود بهره مي گيرد . اين در حالي است كه

 شعار هاي دولت كاملا با اصول دموكراسي و مردم سالاري منطبق است و هيچ ايراد و اشكالي

بر برنامه ها و اهداف بلند پروازانه آن ها وارد نيست !

و اما در باب مسائل سياسي ؛ اكثر نظام هاي پوپوليستي كه امروزه در جهان وجود دارند ، روابط

سياسي شان با ديگر كشورها محدود است . البته معنايش اين نيست كه در انزواي سياسي به سر

مي برند و يا اين كه تعداد كشور هاي مرتبط با آن ها كم است . اين دولت ها غالبا روش دشمن تراشي

 دارند و خود را همچون قهرمان بزرگي نشان مي دهند كه با جديت در مسير توسعه گام برمي دارد و

دشمن همواره به آنها سنگ اندازي مي كند .

حقيقت هم اين است كه كشورهاي جهان سوم در شرايط كنوني با وجود تمام موانع كه ابر قدرت ها

بر سر راهشان مي گذارند در راه پيشرفت تلاش مي كنند . اما دولت پوپوليست با مشكل بزرگي

 روبه روست كه او را به رغم تمام وعده ها و شعارها در بن بست مي گذارد .

مشكل اين است كه سياستمداران قادر به برقراري روابط سياسي معقول و منطقي با قدرت هاي جهاني

و دفاع شايسته از حقوق ملت نيستند ؛ اما شانس بزرگي براي انحراف افكار عمومي دارند .

اين دولت ها به راحتي با سرگرم ساختن مردم و قهرمان و خادم نشان دادن خود بر اشتباهات سياسي

 و اقتصادي شان سرپوش مي گذارند  و فاجعه زماني شكل مي گيرد كه اين مسئله مي تواند جايگاه

دولت پوپوليست را محكم تر از قبل كند .

به هرحال پوپوليسم منجر مي شود دولت و جامعه از شعارزدگي رنج ببرد و مدت ها طول مي كشد تا

 اشتباهات چنين نظام هايي از خدمت جدا شود . نظام پوپوليست قدرت زيادي در بين توده عام و

محروم كشور خود دارد ؛ چون شعارهاي مطلوب و مورد نظر آن ها را سر مي دهد و درياي با شكوهي

 را ترسيم مي كند كه سرابي بيش نيست . بنابراين اشتباهات و فرصت سوزي ها در اين نظام تبديل

 مي شود به خدمت و سازندگي و عدالت گستري !

 

اكنون بسياري از كشورهاي آمريكاي لاتين از جمله ونزوئلا كه توسط هوگو چاوز اداره مي شود

و ساير كشور هاي در حال توسعه چنين حكومتي دارند . نمونه بسيار واضح تر دولت نهم جمهوري

اسلامي ايران است كه محمود احمدي نژاد اداره اش مي كند . عمر اين دولت به زودي به پايان مي رسد

 و دولت دهم كارش را شروع مي كند اما با باقي ماندن احمدي نژاد ، امكان ادامه چنين روند هايي زياد

است .

 پي نوشت : پوپوليست حقيقت تلخ ديگري هم دارد كه نبايد ناگفته بماند و آن اين

است كه در اين حكومت مردم تا زماني مردم هستند كه خط سيرشان درجهت تاييد

 نظام باشد و هرگونه اعتراض و مخالفتي به مثابه قانون شكني و دشمني با ملت

 است و منتقدين مزدوران جيره خوار بيگانه اند، نه عضوي از ملت كه بايد به

 خواسته ها و نظراتشان توجه كرد !

 

 

+ نوشته شده توسط نيوشا در چهارشنبه سوم تیر 1388 و ساعت 15:30 |

 

غم نامه اي براي ندا آقا سلطان ،  قرباني خشونت كثيف

 

صدا به صدا نمي رسد

چشم ، چشم را نمي بيند

بيا به خانه برگرديم خواهركم

ما به اندازه كافي بهانه براي گريستن داريم

بيا به خانه برگرديم اين ها بي رحمند

گلوله هايشان مشقي نيست

چشم هاي معصوم تو خواهركم

طاقت اين همه گاز اشك آور و دشنام را ندارد

بيا به خانه برگرديم خواهركم

اين خيابان را

پيش از اين بارها به خون كشيده اند

اينجا امير آباد است

{...}

و كمي پايين تر

خوابگاهي است كه اي بسا شب ها

يك ذره خواب به چشمش نيامده است

بيا به خانه برگرديم

اينجا خوابگاه نيست بيدارگاه جوان هاي ماست

اينجا آشيانه كتاب ها و كاغذ هايي است

كه اي بسا شب ها

چون پرندگاني سپيد

در آتش و دود چرخ خورده اند

و با بال هاي سوخته

بر نعش ها و دست و پاهاي شكسته فرو ريخته اند

و اي بسا شب ها

درها و پنجره هايشان

از زور درد و ضرب

مانند موشك هاي كاغذي كودكانه ما

تا آن سوي خيابان پرواز كرده اند

بيا به خانه برگرديم خواهركم

من ، از لابه لاي اين همه شلوغي و فرياد

صداي مادر را مي شنوم كه چشم هايش را به كوچه دوخته است و

ازتمام رهگذران كه شانه هايشان امروز ، خميده تر از ديروز است

مي پرسد : (( خانم ! آقا ! شما نداي مرا نديده ايد ؟ نمي دانم كجاست ، موبايلش چرا جواب نمي دهد ؟! ))

نه ! خواهركم

حالا ديگر راهي براي برگشتن نيست

با يد به بيمارستان ها ، سرد خانه ها  ، زندان ها

بايد به پزشكي قانوني برويم

بايد تمام شب را

دنبال رد پاي تو

در كوچه ها و خيابان ها باشيم

فردا تمام تلويزيون هاي دنيا

چهره خونين ات را پخش مي كنند

و صفحه هاي اول روزنامه ها ، در سراسر دنيا

زير عكس تو خواهند نوشت

اينجا تهران است ، خيابان امير آباد

و اين (( ندا ))

نداي تو شكفته آزادي است

كه از گلوي خونين ملتي بزرگ بر آمده است .

 حافظ موسوي – به نقل از روزنامه اعتماد ملي

 

+ نوشته شده توسط نيوشا در چهارشنبه سوم تیر 1388 و ساعت 14:28 |

سالروز رحلت دكتر علي شريعتي ، بزرگمرد عرصه فرهنگ و انديشه گرامي باد

  (( خالي از خويش كردن شرقي

   خالي از خويش كردن انسان وابسته به جامعه ؛

   يعني بريدن او از خودش ،  يعني بيگانه كردن او از خودش ))

+ نوشته شده توسط نيوشا در جمعه بیست و نهم خرداد 1388 و ساعت 11:41 |

جناب آقاي احمدي نژاد من يك نوجوانم و سواد سياسي چنداني هم ندارم

ولي از شما متشكرم كه فضاي پر اخوت  سياسي در اين مملكت ايجاد كرديد

از شما به خاطر دو دور سفر استاني متشكرم هرچند (( كيست كه تواند شكر يكي از هزار كرد ؟ ))

از شما براي اين كه از مردم غزه حمايت كرديد متشكرم

از شما براي اين كه درد ما قشر بدبخت و كارگر را مي فهميد متشكرم

از شما براي دو دور سفر استاني بدون تشريفات و هزينه ( ! ) متشكرم

( اين يكي تكراري بود اما فكر مي كنم مهمترين دستاورد 4 ساله شماست ! )

 

به خاطر نان ، نفت ، آزادي ، جوان گرايي ، هولوكاست و ...

و مهم تر از همه ايمان !

به خاطر ايماني كه داريد و براي اين كه به ما جماعت بي خبر و غافل فهمانديد كه امام زمان ( عج ) حامي و مدير اين مملكت است و شما خادم او هستيد و خادم ملت ايران !

 راستي يادم رفت بگويم چه قدر عاشق فيلم تبليغاتي تان در دوره قبل هستم ....شما صاحب يك خانه بسيار معمولي در نارمك تهران هستيد و خانه شما كه تجلي گاه نور و ايمان است با خانه شهردار سابق مقايسه شده !

حقا كه قياسي جالب بود ...در فيلم تبليغاتي تازه مي خواهيد چه چيزي را نمايش دهيد ؟

فقط لطفا سفرهاي استاني نباشد چون يه ذره تكراري شده و دلمان را زده ...مي دانم شما فرش قرمز دوست نداريد و مردم عاشقتان هستند.

( تكرار يك چيز براي هزارمين بار ما را به پذيرش وا مي دارد خواه راست و خواه دروغ ! )

رييس جمهور عزيزم ما ملت قدر ناشناس را ببخش كه گاهي شيطنت كرده و اس ام اس هايي

 ( ببخشيد پيامك ) مي دهيم .....اميدوارم عدالت شما همچون عدالت يوسف نبي ( ع ) فرا گير باشد

جناب آقاي رييس جمهور ، دوستتان دارم ! 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط نيوشا در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 22:47 |

 

هر فصلي كه حالت بهترين حال باشد بهار است

هر روزي كه اتفاقي هرچند كوچك خاطره اي در ذهنت بسازد عيد است

و هر ثانيه اي كه غرق در خدا شوي تحويل سالي دگر است !

 

بهار مبارک

 

+ نوشته شده توسط نيوشا در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 و ساعت 22:23 |

اي كسي كه با ذكر نامت درخت ها شكوفه مي دهند .

اي كسي كه روي زمين هاي خشك و بي حاصل انگشت مي كشي 

 تا گندم به بار آورند .

 اي خداي مهربان !

 اي كسي كه ما را تحمل مي كني ؛ مايي كه سال هاست سر يك

 بشكه نفت و يك وجب سرزمين با هم درهم جنگيم و با آهن و باروت

همديگر را قطعه قطعه مي كنيم و از تو مي ناليم كه چرا جهاني آفريدي

كه در آن جنگ و فقر و رنج باشد !

 

 اي كسي كه كشته شدن كودكان بي گناه و گرسنگي مردم تنگ دست

دنيا را مي بيني و رنج مي كشي !

 اي كسي كه مي دانم از اين كه  انسان ها را اشرف مخلوقات كردي

بارها پشيمان شده اي اما اميد و رحمتت را قطع نكردي و

 باز هم فرصت دادي !

اي كسي كه با نفس هايت قاصدك ها به پرواز در مي آيند  و با

گوشه اي از گرماي قلبت ( نور خورشيد ) و قطره اي از گريه هاي

بي كرانت ( باران ) گل ها شكوفا مي شوند.

 

درسال جديد به همه مخلوقاتت رحمت عطا فرما ؛

 به بندگاني كه تو را از ياد برده اند و غرق در رنج و ماتمند شادي

 عطا كن و آرامش و صبري براي تحمل دردها!

 

به من كمك كن تا دنياي برتر را باور كنم ؛ دنيايي كه در آن عدالت تو

حكم فرماست و همه با هم مساوي اند.

دنيايي كه ظلم و فقر و نيستي نباشد. دنيايي كه فساد و بي خانماني

 نباشد. جايي سبز و آبي و قرمز و نارنجي و زرد و بنفش و نيلي ،

به رنگ رنگ هاي رنگين كمان !

 

جايي كه مي شود تو را هرگونه كه خواست ستايش كرد و با هر زباني

 با هر انساني دوستي ورزيد. جايي كه روياها به واقعيت بدل مي شوند

 و مي توان بدون چتر و كلاه  ايمني در آسمانش پرواز كرد.

به من كمك كن قدم در دنيايي بگذارم كه فرشته ها مشغول بافتن

موهاي كودكان هستند و ستاره و خورشيد در كنار

هم مي درخشند !

به من دنيايي را نشان بده كه پر از نمايندگان و ناجيان تو باشد .

جايي كه انسان هايي باشند تا به من علم شناخت تو را بياموزند

 اما نگويند كه گناه يك ركعت نماز نخوانده و يك تار موي بيرون آمده

 عذاب و آتش توست !

( چون مي دانم رحمت تو خيلي فراتر از اين چيزهاست ! )

 

من را وارد دنيايي كن كه در آن به همه ثابت كني كه محتاج ستايش

مخلوقاتت نيستي و اگر كسي تسبيحت مي كند فقط به خاطر عشق

 است نه جبر.

دنيايي كه در آن همه با هر زبان و آوازي و درهرجايي لب به ستايش

 تو باز كرده اند و تو ذكرهايشان را نمي شماري كه برابر آن حوري

 بهشتي به آن ها دهي !!

 

به من كمك كن تا باور كنم تو آن گونه كه برخي ها مي گويند نيستي ؛

چون اگر جباريتت بيش از رحمانيتت بود تا به حال هزار بار نابودم

 مي كردي زيرا من بي شمار كفر تو را گفته ام !

 

اي خداي مهربان ، اي كسي كه درختان شاخه هايشان را به نشانه

تعظيم تو فرود مي آورند. اي كسي كه نشانه پاكي و معصوميت تو

كودكانند.

 اي كسي كه دائم در حال بخشيدن و رحم كردني ، اما خيلي ها

رحمت تو را نمي بينند.

 

اي كسي كه با لبخندت روياها شكل مي گيرد .

 اي كسي كه آرامش پس از طوفان و گرمي پس از سردي و

 مهرباني پس از خشم و آسايش پس از سختي را وعده دادي .

 اي كسي كه ضدو نقيض را آفريدي و روياهاي ما را تبديل به پلي

كردي تا به تو وصل شويم !

 

اي خداي مهربان كه خوبي را آفريدي و دنيا را پر از خوب و زيبا كردي

و هر جا كه خوبي تو نباشد عذاب و ماتم است ،

 به ما خوبي و مهرباني ياد بده .

 

به ما بخشيدن ياد بده چون ما در دنياي برتري كه آرزويش را مي كشيم

به بخشش همديگر نياز داريم.

خداي مهربان از رحم و مهرباني خود ذره اي در وجود ما بگذار تا سال

 جديد را براي هم تلخ و سياه نكنيم و بمب هاي اتم و فسفر را با دست

هاي خود به گورستان تاريخ بسپاريم.

 

گرسنگان را سيرو محتاجان را غني كن و دست و پاهاي ما را به

 حركت در آور تا از زمين كنده شويم و به دنياي برتر برسيم.

جايي كه در آن جا خلقمان كرده اي و به آن جا باز خواهيم گشت.

 

آمين

 

+ نوشته شده توسط نيوشا در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387 و ساعت 21:2 |
چرا بايد براي هر امامي عزاداري كرد ؟

اصلا چه فايده دارد در سوگ كساني گريستن كه 1400 سال است

از ميان ما رفته اند ؟

همين چند وقت پيش كه عاشورا بود.... از عاشورا هم بگذريم

كه به يك فرهنگ تبديل شده . اما بياييد يك لحظه فكر كنيم اين مراسم

عزاداري ائمه و معصومين واقعا چه سودي به حال ما دارد ؟

اين كه هرسال يك مراسم روضه خواني به راه بيندازيم و با سوز

و ناله از مظلوميت امامان داد سخن بگوييم و هاي هاي گريه كنيم ،

بعد هم با مخارج زياد غذاهايي بدهيم و بعد تمام ...

شايد مطرح كردن اين حرف ها به اين شكل درست نباشد اما همه

اين ها چه قدر مي تواند دين ما را حفظ كند ؟




ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط نيوشا در دوشنبه پنجم اسفند 1387 و ساعت 22:18 |
مردي كه پند مي خواست مردي از باديه به مدينه آمد و به حضور رسول اكرم

رسيد . از آن حضرت پندي و نصيحتي تقاضا كرد. رسول اكرم به او فرمود :

(( خشم مگير ! ))

وبيش از اين چيزي نفرمود. آن مرد به قبيله خويش برگشت .

اتفاقا وقتي كه به ميان قبيله خود رسيد ، اطلاع بافت كه در نبودن او

حادثه مهمي پيش آمده . از اين قراركه جوانان قوم او دستبردي به مال

قبيله اي ديگر زده اند و آن ها نيز معامله به مثل كرده اند و تدريجا كار به

جاهاي باريك رسيده و دو قبيله در مقابل يكديگر صف آرايي كرده اند و

آماده جنگ و كارزارند.

شنيدن اين خبر هيجان آور ، خشم او را برانگيخت. فورا سلاح خويش را

خواست و به صف قوم خود ملحق و آماده درگيري شد. در اين بين گذشته به

فكرش افتاد. به يادش آمد به مدينه رفته و چه چيزها ديده و شنيده .

به يادش آمد كه از رسول خدا پندي تقاضا كرده است و آن حضرت به او فرموده :

(( جلو خشم خود را بگير . ))


در انديشه فرو رفت كه چرا من تهييج شدم و سلاح پوشيدم و آماده

جنگ و كشتن شدم ؟ چرا بي جهت برافروخته و خشمناك شدم ؟

با خود فكر كرد الان وقت آن است كه آن جمله كوتاه را به كار ببرم !

جلو آمد و افراد صف مخالف را پيش خواند و گفت :


(( اين ستيزه براي چيست ؟ اگر منظور غرامت آن تجاوزي است

كه جوانان نادان ما كرده اند ، من حاضرم از مال شخصي خود ادا كنم .

علت ندارد كه ما براي همچو چيزي به جان هم افتاده و خون هم را بريزيم ؟!))


طرف مقابل هم كه سخنان عاقلانه ومقرون به گذشت اين مرد را شنيدند ،

غيرت و مردانگي شان تحريك شد و گفتند :

(( ما هم از تو كمتر نيستيم . حال كه چنين است ما از اصل ادعاي

خود صرف نظر مي كنيم ! ))

و هردو صف به ميان قبيله خود بازگشتند.


(( داستان راستان - شهيد مطهري ))

+ نوشته شده توسط نيوشا در دوشنبه پنجم اسفند 1387 و ساعت 22:15 |

با اين كه خيلي تكراريه ولي فوق العاده زيباست :


خواب ديدم در خواب با خدا گفت و گويي داشتم .


خدا گفت : ((پس مي خواهي با من گفت و گو كني ؟ ))


گفتم : (( اگر وقت داشته باشيد . ))


خدا لبخند زد : ((وقت من ابدي ست !

چه سوالاتي در ذهن داري كه مي خواهي از من بپرسي ؟ ))


((چه چيز بيش از همه شما را درمورد انسان متعجب مي كند ؟ ))


خدا پاسخ داد :


(( اين كه آن ها از بودن در دوران كودكي ملول مي شوند .

عجله دارند هرچه زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران كودكي

را مي خورند. اين كه سلامتشان را صرف به دست آوردن پول

مي كنند بعد پولشان را خرج سلامتي مي كنند .

اين كه با نگراني نسبت به آينده زمان حال فراموششان مي شود .

چنان كه ديگر نه در آينده زندگي مي كنند و نه درحال .

اين كه چنان زندگي مي كنند كه گويي هرگز نخواهند مرد

و چنان مي ميرند كه گويي هرگز زنده نبوده اند . ))


خداوند دست هاي مرا در دست گرفت

و مدتي هر دو ساكت مانديم. پرسيدم :


(( به عنوان خالق انسان ها ، مي خواهيد آن ها چه

درس هايي از زندگي را ياد بگيرند ؟ ))


خدا با لبخند پاسخ داد :


(( ياد بگيرند كه نمي توان ديگران را مجبور به دوست داشتن

خود كرد ، اما مي توان محبوب ديگران شد . ياد بگيرند كه خوب

نيست خود را با ديگران مقايسه كنند . ياد بگيرند كه ثروتمند

كسي نيست كه ثروت بيشتري دارد بلكه كسي است كه نياز

كمتري دارد . ياد بگيرند كه ظرف چند ثانيه مي توانيم زخمي عميق

در دل كساني كه دوستشان داريم ايجاد كنيم و سال ها وقت

لازم خواهد بود تا آن زخم التيام يابد. بخشيدن ، بخشش را ياد بگيرند.

ياد بگيرند كه كساني هستند كه آن ها را عميقا دوست دارند ،

اما بلد نيستند احساسشان را ابراز كنند يا نشان بدهند.

ياد بگيرند كه مي شود دو نفر به يك موضوع واحد نگاه كنند

و آن را متفاوت ببينند. ياد بگيرند كه هميشه كافي نيست

ديگران آن ها را ببخشند ، بلكه خودشان هم بايد خودشان را

ببخشند . ياد بگيرند كه من اينجا هستم ، هميشه ! ))


+ نوشته شده توسط نيوشا در شنبه نوزدهم بهمن 1387 و ساعت 20:7 |
بچه با دقت پدرش را تماشا مي كرد . پدر عكس را از ديوار مي كند

و سعي داشت كه پاره نشود. صاحب عكس مردي بود چاق ، با صورت

گوشت آلود و چشماني پف كرده و آويزان و روي سينه اش پر از

مدال هاي مختلف . عكس از يك روزنامه بريده شده بود .

پدر كمي چسب پشت عكس ماليد و آن را از نو در طرف ديگر ديوار

كنار چسباند. ديوار اتاق پر بود از عكس هاي گوناگون. يك طرف

عكس پدربزرگ ، عموها و پدرش كه آن ها را درجريان يك اعتصاب

كارگري نشان مي داد و هم چنين عكس هايي بود از انبوه مردم در

حال پياده روي يا ميتينگ .



ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط نيوشا در شنبه نوزدهم بهمن 1387 و ساعت 19:52 |
نمي دانم درد جامعه من چيست ؟


درد كشوري به اسم ايران كه كافيست يك جست و جو در اينترنت داشته

باشي تا ببيني چه چيزهايي راجع به بدبختي و فلاكت و تحجر مردمانش

پيدا مي شود !



ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط نيوشا در پنجشنبه دهم بهمن 1387 و ساعت 22:2 |


درحالي كه خداوند متعال اين همه زيبايي و عشق در دنيا قرار داده است

آدم ها مي افتند به جان هم و يكديگر را قطعه قطعه مي كنند !

وقتي جنگ مي شود هميشه سردمداران در كاخ هايشان مي نشينند و

اين وسط يك عده زن و بچه بي گناه قرباني مي شوند يا نظامياني كه

چاره اي جز تسليم در برابر مافوق ندارند و حتي اگر دلشان نخواهد

محكوم به كشتن بي گناهان هستند !


در دنيايي كه مسلمان و يهودي و مسيحي و حتي كافر مي توانند با صلح

و آرامش و دوستي در كنار هم زندگي كنند آن گاه يك عده پيدا

مي شوند و براي قدرت و توسعه طلبي انديشه هايي چون صهيونيسم

را مطرح مي كنند !

خودتان قضاوت كنيد آيا موسي نبي (ع) دوست دارد پيروانش سرزمين

مردم بيگناهي را اشغال كرده و آن ها را قتل عام كنند كه چي ؟

كه آنجا سرزمين موعود ماست ؟! بيت المقدس محل ظهور اكثر پيامبران

الهي است و جايي مقدس براي همه اديان !

اما آيا آزادي را بايد به بهاي كشتار مردم مظلوم به دست آورد ؟

واقعا جاي تاسف دارد كه پيروان اديان الهي اين چنين افتاده اند به جان هم

و عقايد ديني را بهانه قرار داده و انگار كه اصلا خدا را از ياد برده اند !


اكنون قلب ابراهيم و موسي و عيسي و محمد و تمام انبياي پاك الهي در

بهشت برين درد گرفته است !

قلب آن ها از اين همه ظلم و خونريزي درد گرفته است و به حال زمينيان و

پيروانشان افسوس مي خورند !

اين وسط يك عده هستند كه از حقايق چشم مي پوشند و مي گويند اول

حماس حمله را شروع كرد و اسراييل فقط اهداف نظامي را مي زند و

حماس تروريست است و دشمن شيعه و ايراني و حتي مردم فلسطين !

آن ها همه اين ها را مي بينند و واقعيت را كه كشتار مردم مظلوم غزه

است ناديده مي گيرند . از كشته يا زخمي شدن مردم اسراييل حرف

مي زنند و به آمار و ارقام شهيدان فلسطيني توجه ندارند !

البته كشته شدن هر انساني دردناك است

اما آيا دفاع از خود يعني تروريسم ؟

البته در جنگ هميشه مردم بي گناه قرباني اند و گرنه چه كسي دوست

دارد خون از دماغ كسي بيايد چه فلسطيني و چه اسراييلي !

من كاري به مناقشات نظامي و سياسي ندارم كه قطعا هر سازمان و

دولت و جنبشي اشتباهاتي خواهد داشت .

من نه ادعاي حقانيت اسراييل را دارم و نه حزب الله لبنان و حماس و

جمهوري اسلامي ...!

اما با وجود اسراييل كه اساسش بر روي ظلم و ترور بنا شده مخالفم !

بياييد فقط يك دقيقه جبهه گيري سياسي را كنار بگذاريم وحال انسان

هايي را كه خانه شان برسرشان آوارشده و عزيزانشان را از

دست داده اند تجسم كنيم فارغ از اين كه چه دين يا هويتي دارند ؛

هرچند هيچ گاه نخواهيم توانست !

خداوندي كه به خاطر له شدن يك مورچه يا يك سيلي ناحق يا قطره اي

خون كه با بي عدالتي از دماغ كسي ريخته شود

(( مثقال ذره خيرا يره و مثقال ذره شرا يره ))

غضبناك شده و حق مظلوم را استرداد مي كند ؛ پس با اين همه ظلم و

جنايت در تاريخ چگونه برخورد مي كند و عاقبت ستمگران چيست ؟!

واي بر ما مردم زمين كه اين همه خوبي و زيبايي را نمي بينم و غرق

گناهيم !


مي گويي خدا وجود ندارد و اگر هم باشد عادل نيست كه اگر بود اين

همه بي عدالتي و درد در دنيا پيدا نمي شد ؟!

من در پاسخت مي گويم كه خدا هست و ما را آزاد آفريد تا خودمان

سرنوشتمان را انتخاب كنيم و به كمال برسيم ، پس حال كه خودمان

دانشمان را وسيله ساخت ابزار هاي كشنده قرار داده و به همديگر حمله

برده و خود را نابود مي كنيم و تيشه بر ريشه هم مي زنيم ،

خداوند چه كند ؟

خدايي كه از جهل و تباهي اشرف مخلوقاتش به درد آمده و به حال

زمينيان اشك مي ريزد ؟

به حيوانات نگاه كنيم كه اگرچه درنده خويند ولي لااقل به همنوعانشان

رحم كرده و آن ها را نمي درند !

ما انسان ها چه مي كنيم ؟

انساني كه ظالم ترين حيوان است !

آدم خنده اش مي گيرد وقتي شعارهايي مثل دموكراسي و حقوق بشر

و مبارزه با تروريسم را از زبان ابر قدرت ها مي شنود. ابر قدرت هايي كه

سياستمدارانش بعد ازجنگ عراق و افغانستان و تاسيس زندان هايي

مثل ابوقريب و گوانتانامو و قتل و شكنجه هزاران انسان ،

تنها كاري كه از دستشان برمي آيد اين است كه به آينه نگاه كنند

و از ديدن چهره شان لذت برده و به آن افتخار كنند !

دنياي ما سازمان مللي دارد كه برسردرش منشور كوروش كبير را زده اند

و هدف از تشكيلش صلح وعدالت و دفاع از حقوق انسان ها و

ملت هاست اما حتي قادر نيست پس از كشته و زخمي شدن چندين

هزارغيرنظامي در غزه اين جنايات را محكوم كند !

اما خداوند هنوز هم به بندگانش اميد دارد . مگر اين همه تظاهرات و فرياد

مردم دنيا را براي از حمايت از مظلومان نمي بينيد ؟


حال اگر بعد از همه اين حرف ها به من مي گويي كمتر شعار بده كه

پشت كامپيوتر نشستن و حرف هاي زيبا نوشتن آسان است من به تو

حق مي دهم ؛ تو راست مي گويي !


پس بيا با هم دعا كنيم :


(( خدايا به من قدرت درك زيبايي ها و خوبي هايت راعطا فرما و اين كه

مفاهيمي مثل عدل وظلم و مبارزه و جهاد را درست درك كنم و فكر و

عملم مطابق با خواست تو باشد ! ))


(( خدايا من را ياري كن كه همواره در برابر ظلم و جنايت

بايستم و مانندامام حسين ( ع) آزاده باشم

حتي اگر همه دنيا به من بگويند تروريست ! ))

((خدايا به من قدرت عمل بده نه فقط شعار دادن ؛

و توانايي استقامت و پايداري عطا كن ! ))


(( خدايا كاري كن تا هرگز با جهل و ناداني ام مردم بي گناه را قرباني

نكنم و اگر اسلحه به دست مي گيرم و به خودم بمب مي بندم فقط براي

خواست تو باشد نه براي كشتار انسان ها و ترور و جنايت !))


(( خدايا كاري كن كه هيچ گاه ايمان و انسانيتم را از دست ندهم و به

همه اديان و نژادها و انسان ها به جز ظالمان عشق بورزم ! ))


(( خدايا جنايت كاران را در آتش خشمت بسوزان و كاري كن

كه اين جنگ لعنتي با خواري جنايتكاران پايان پذيرد كه مي دانم تو

بازستاننده حق بي پناهاني ! ))


(( خدايا به بازماندگان جنايات غزه صبرو سلامتي عطا كن و شهيدانشان

را رحمت كن و درجوار خود به آرامش و شادي و نعمت برسان ! ))


((و در آخر خدايا كمك كن تا بتوانم گامي هرچند كوچك براي مردم دنيا و

مردم وطنم بردارم و به پيشرفت و تعالي جامعه ام كمك كنم و با فقر و

جهل وبي عدالتي و خفقان و استبداد مبارزه كنم ! ))


(( ان الله مع الصابرين – ان الله لا يحب قوم الظالمين ))






+ نوشته شده توسط نيوشا در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387 و ساعت 22:5 |

حقوق بشر ؟؟؟


از زندگي در دنيايي كه تجاوز زورمندانش مشروع


است و دهان سازمان مللش بسته ؛ خسته شده ام !





لطفا به سايت زير مراجعه كنيد :


http://whats-happening.net/fa/stone/index.htm

+ نوشته شده توسط نيوشا در یکشنبه پانزدهم دی 1387 و ساعت 17:28 |

پدر ، مادر !

تو هر سال و هرماه و هر هفته و هر شب و روز براي داستاني به نام

كربلا گريه مي كردي . توهم نمي داني هروقت از تو پرسيدم :

((امام حسين كي بود و براي چه كشته شد ؟))

تو گفتي ((خودش را فداي امت كرد))

((فداي امت كرد يعني چه ؟))

توضيح دادي :

(( يعني اين كه خودش را به كشتن داد تا در روز قيامت از امت

جدش شفاعت بكند.))

پس اين امام حسين كه خودش را ،خانواده اش را، زندگي اش را ،همه

چيز و همه كسش را به دم شمشير ستم و زور و جنايت داد و شهادت را

انتخاب كرد؛ براي زندگي من و تو نبود ؟!

براي اينكه پيروانش از زير بار ظلم و ستم و بيعت دروغ و نظام جور خلاص

شوند نبود و خلاصه براي آزادي مردم و بسط عدل و احياي حق نبود ؟!

براي اين بود كه ما اينجا گناه كنيم و بعد بر او گريه كنيم و در عوض روز

قيامت از ما شفاعت كند؟!

پس در دنيا به درد ما نمي خورد ؟!


در كتابي نوشته بود :

((اين قيام حسيني خيلي ارزش داشته براي همه انسان ها !..))

نتيجه هايش دو نوع است : ا- نتيجه هاي مادي 2- نتيجه هاي معنوي

اما نتايج معنوي بزرگترينش اين است كه : اگر يك عده محقق جمع بشوند

و فهرستي تهيه كنند از اسم تمامي زن ها و مرد هايي كه به علت گريه

بر امام حسين ، در روز قيامت همه گناهانشان بخشيده شده و به بهشت

رفته اند شماره اش از ميليون ها نفر تجاوز مي كند . اين نتيجه معنوي

انقلاب !


اي مادر تو مرا كه دختر جوانت بودم بردي به يك جمع ديني و

اخلاقي وتبليغي! در آنجا واعظ راجع به شفاعت صحبت مي كرد و اثري

كه شخصيعت و انقلاب حسين در سرنوشت بشريت دارد.

به عنوان نمونه عيني براي اثبات اين اصل كه نهضت كربلا مكتب آزادي

است و حسين كشتي نجات و چرغ هدايت است و اين كه انسان ها چه

بايد بكنند تا از آن بهره بگيرند ، فرمود :


((يك روز عاشورايي بود و درمساجد و محافل گريه مي كردند .

يك زن بدكاره اي كه در يكي از محله هاي اين شهر رسما معروفه بود ،

عده اي مشتري داشت .

نزديك ظهر مي خواست براي آن ها غذايي درست كند و سور و سات برپا

سازد . كبريتي نداشت. آمد به منزل همسايه كه در آنجا روضه

مي خواندند و شله مي دادند. اين زن پف كرد به خاكستر اجاق و در نتيجه

دود و خاكستر به چشمش رفت و در همان حال كه مصيبت امام

حسين خوانده مي شد از چشم هاي اين فاحشه چند قطره اشك ريخت .

بعد ها مردم او را در خواب ديدند كه در اعلي عرف بهشت با زنان پاكدامن

محشور است! ))


اين بود مادر كه از مذهب تو گريختم .

همان شب كه مرا به مجلس بردي و واعظت داستان شفاعت را

تعليم داد و سرگذشت آن زن بدكاره را براي ما حكايت كرد .

برخود لرزيدم مادر . احساس كردم كه ناگهان همه چيز در من فروريخت

و رها شدم .

همان جا در دل از دين تو و وعظ تو گريختم .

گريزي كه همچنان ادامه دارد!


پدر، مادر !

تو امامت را به من ياد دادي و بعد گفتي اين امام ها شخصيت معصوم

متافيزيكي هستند از جنس من و تو نيستند .اين ها مافوق انسانند نه

انسان مافوق!

اما پدر ، مادر من به دنبال يك امامتي مي گردم كه امروز به كار انسان ها

بيايد و مردم كه همواره به اسارت حكومت هاي ظلم و جور و تبعيض

هستند رهايي يابند .


اين هاست و خيلي چيز هاي ديگر امثال اين ها كه تو به نام دين و به نام

تشيع و به نام اين شخصيت هاي بزرگ به ما تبليغ مي كني و نشان

مي دهي .


(كتاب مذهب عليه مذهب – فصل پدر مادر ما متهميم - مرحوم

دكتر علي شريعتي )



به اميد اين كه عزاداري امام حسين (ع) فقط در گريه و غذاهاي نذري و

سينه زني خلاصه نشود و با بهره گيري از منش – حقيقت و هدف والاي

ايشان باشد .


+ نوشته شده توسط نيوشا در پنجشنبه دوازدهم دی 1387 و ساعت 14:9 |

عالم همه قطره اند و درياست حسين


خوبان همه بنده اند و مولاست حسين


ترسم كه شفاعت كند از قاتل خويش


از بس كه كرم دارد و آقاست حسين





ايام سوگواري اسوه آزادگي و ايمان ،

امام حسين(ع) را تسليت مي گويم


+ نوشته شده توسط نيوشا در پنجشنبه دوازدهم دی 1387 و ساعت 12:50 |
تورادوست دارم

چون نان و نمك

چون لبان گرگرفته از تب

كه نيمه شبان در التهاب قطره اي آب

برشير آبي بچسبد.




تو را دوست دارم

چون لحظه شوق ، شبهه ، انتظار و نگراني

در گشودن بسته بزرگي

كه نمي داني در آن چيست .




تو را دوست دارم

چون سفرنخستين با هواپيما

بر افراز اقيانوس

چون غوغاي درونم

لرزش دل و دستم

در آستانه ديداري در استانبول

تو را دوست دارم چون گفتن (( شكر خدا زنده ام .))




ناظم حكمت – شاعر معاصر ترك



+ نوشته شده توسط نيوشا در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387 و ساعت 18:50 |
يك شركت بزرگ قصد استخدام يك نفر را داشت.

بدين منظور آزموني برگزار كرد كه يك پرسش داشت.

پرسش اين بود :

(( شما در يك شب طوفاني در حال رانندگي هستيد.

از جلوي يك ايستگاه اتوبوس مي گذريد .

سه نفر داخل ايستگاه منتظر اتوبوس هستند :

يك پيرزن كه در حال مرگ است ،

يك پزشك كه قبلا جان شما را نجات داده

و يك خانم يا آقا كه در روياهايتان خيال ازدواج با او را داريد .

شما مي توانيد تنها يكي از اين سه نفر را سوار كنيد .

كدام را انتخاب مي كنيد ؟))

دليل خود را شرح دهيد . پيش از اين كه ادامه حكايت را بخوانيد

شما هم كمي فكر كنيد . شخصي كه استخدام شد دليلي براي

پاسخ خود ندانست . او نوشته بود :

سوييچ ماشين را به پزشك مي دهم كه پيرزن را به بيمارستان

برساند و خودم به همراه همسر روياهايم منتظر اتوبوس مي مانيم.

شرح حكايت همه مي پذيرند كه پاسخ فوق بهترين پاسخ است.

اما هيچ كس در ابتدا به اين پاسخ فكر نمي كند . چرا ؟

زيرا ما هرگز نمي خواهيم داشته ها و مزيت هاي خود را

( مثل همان ماشين ) از دست بدهيم !


اين مطلب از وبلاگ زير انتخاب شد :


dosttii. blogfa.com
+ نوشته شده توسط نيوشا در جمعه سوم آبان 1387 و ساعت 17:50 |